<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ایستگاه اتوبوس</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 04 Jan 2008 11:24:43 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بل‌اخره اين توپ تو زمين كيه؟</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;اين روزها بازار توپ اندازي بين زمين دولت و نيروي انتظامي خيلي داغ شده .. خبرنگارا هم شدن خبرچين دولت  و نيروي انتظامي . از سخنگوي دولت حرف مي‌كشن ميارن مي‌ذارن كف دست فرمانده ناجا از فرمانده ناجا حرف مي‌برن  و به گوش آقاي الهام مي‌رسونن. سوژه خبري جالبي شده الان تو هر برنامه نيروي انتظامي كه بريم اولين سوالي كه پرسيده ميشه اينه كه نظرتون درباره آخرين اظهارات سخنگوي دولت چيه؟ آيا اين‌ها يك شائبه‌ي انتخاباتي نيست ؟ و ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بعضي وقتا تصور مي‌كنم نيروي انتظامي گول دولتو خورده بيچاره‌ها فقط يك طرح عفاف و حجاب مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگيو چسبيدن و مي‌گن كه بخدا اينارو خود خود رييس جمهور تاييد كرده غافل از اينكه دولتي‌ها زدن زير حرفشون! حالا اين وسط معلوم نيست كي راست ميگه كي دروغ اما ديگه مشخص شده كه انتخابات و بديت آوردن نتايج دلخواه دليل تقلبات ناگهاني دولته!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;براي پليس بند يك طرح جامع «عفاف و حجاب» مصوب شورايعالي انقلاب فرهنگي هم كه مثل آيه قرآن شده : تعيين و اعلام حدود و ضوابط قانوني عفاف و ملاكهاي بدحجابي در جامعه به منظور تشخيص مصاديق آن، از وظايف نيروي انتظامي است». &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;به قول يكي از دوستان كه وكيل دادگستريه طرح عفاف و حجاب سندي نيست كه نيروي انتظامي بخواد بهش استناد كنه حالا ممكنه دولت هم تاييدش كرده باشه!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; اين طرح بايد مورد تاييد مجلس قرار مي‌گرفت چرا كه منتخب مردم در مجلس حضور دارن و صلاحيت تعيين حد و مرز براي طرح‌ها دارن نه نيروي انتظامي كه منتصبه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بل‌اخر يكي تكليف اين توپ ببخشيد اين طرحو مشخص كنه!&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Jan 2008 11:24:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما رو به خیر شما هم به ... جهنم!</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;ما رو به خیر شما هم به ... جهنم!&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;این شعار نیست سیاست تلخی است که مدیران جدید نثار مدیران قبلی میکنند. بی هیچ چون و چرا.  تبدلیل به نردبانی شدیم برای پیشرفت دیگران. وقتی به بالا می رسند بدون توجه به این نکته که شاید در دوره ای نیاز به یک گام عقب رفتن باشد از آن بالا نردبان را پرت می کنند پایین. آن وقت باز هم ما می مانیم تا نفر دیگری از ما بالا برود به این امید که کمی به بالاها نزدیک شویم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;این همه ساختیم و جان کندیم و ... آنوقت یکی از همه جا بی خبر از آسمان می افتد و یکراست آن بالا می نشیند. خوب زندگی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Dec 2007 06:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طرح بدون طرح!</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 511px; HEIGHT: 329px&quot; height=390 alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/8/Photo/2616.jpg&quot; width=536 align=bottom vspace=2 border=2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دیروز صبح اولین روز از طرح دستگیری موادفروشان در سطح استان تهران اجرا شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تصویر بالا مربوط به منزل مردی بود که به اتهام موادفروشی خونش مورد بازرسی قرار گرفت. این عکس فقط بخش کوچیکی از بازرسی منزلو نشون می ده. وضعیت داخل خونه صدبار بدتر بود. تازه یه سک فرانسوی هم آورده بودن که تمام خونه رو بوکشید اما دریغ از یه نخود مواد مخدر!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;انگار گوش صابخونه که قیافه اش داد می زد معتاده خبر دار شده بود!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/8/Photo/2614.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 508px; HEIGHT: 416px&quot; height=431 alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/8/Photo/2614.jpg&quot; width=480 align=bottom vspace=2 border=2&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;این عکس همسر مردی بود که ادعا می کرد مداحه. هی مرده می گفت موادفروش نیستم تو خونه مواد ندارم و .. و هی مامورا از گوشه کنار خونه مواد پیدا می کردن. نکته جالب این بود که همسر این مرد در یک لحظه غفلت مامورا رفت دستشوییو و مواد باقی مانده رو انداخت تو توالت. وقتی سگ جست و جو  دستشویو بو می کشید مامورا متوجه فداکاری این زن ۶۰ ساله شدن!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;راستی همون طور که در تصویر مشخصه ساعت ۸:۲۵ صبحه. سردار زارعی با اجرای طرح در تاریکی هوا و  نصف شب مخالفه و معتقده که نباید مزاحم مردم شد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 514px; HEIGHT: 508px&quot; height=585 alt=&quot;&quot; hspace=2 src=&quot;http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/8/Photo/2615.jpg&quot; width=492 align=baseline vspace=2 border=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;  این هم عکس اوسکار خان فرانسوی ۹ ساله اس. این حیوان مسلط به زبان کردی و فرانسویه و به رغم سن بالا حضوری فعال در طرح های نیروی انتظامی داره! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Nov 2007 11:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ثانیه های وحشت! </title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=bodytext&gt;
&lt;DIV style=&quot;DIRECTION: rtl; FONT-FAMILY: tahoma; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;چند روز پیش بعد از دیدن فیلمی حدودا یک دقیقه ای از صحنه های دلخراش تعرض ۴ تبعه افغانی به یک دختر جوان تو تلفن همراه یکی از دوستانم تمام وجودمو آزار داد.. ۲۴ ساعت تمام حتی توی خواب هم صحنه های تجاوز وحشیانه مقابل چشمام بود و صدای التماس های قربانی حادثه که از متجاوزا می خواست رهاش کنند تو گوشام.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;یک روز از این ماجرا گذشت که روزنامه جام جم با تیر بزرگ خبر دستگیری این چهار متجاوزو منتشر کرد. البته در ابتدا گفته شد که این فاجعه در شهرستان ورامین رخ داده که با انتشار این شایعه مردم ورامین با توجه به کینه ایجاد شده به افغانی های منطقه خودشون حمله کردن. ماجرا به اینجا ختم نشد. حمله به این اتباع بیگانه اینقدر دل مسولارو سوزونده بود که مسوولان منطقه قرچک و ورامين تهران ، دست داشتن مهاجرين افغان در اين جنايت را رد کرده اند و يکي از فرماندهان انتظامي منطقه‌ي قرچك در اين باره گفت انتشار خبر مربوط به تجاوز چند تبعه افغان به يك دختر ايراني در شهر قرچك كه در روزهاي اخير فيلم آن از طريق تلفن‌هاي همراه بين شهروندان وراميني بلوتوت شده است ، صحت ندارد&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.&lt;/FONT&gt;برخي مسوولان منطقه گفته اند: با دريافت اين خبر، کمسيوني در منطقه با مشاركت نيروي انتظامي و دستگاه قضايي تشكيل و علل انتشار اين شايعه بررسي شده است و بررسي ها نشان داده که اين واقعه در مناطق مربوط به شمال شرق ايران منتشر شده و عاملان آن نيز دستگير شدند&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;. &lt;/FONT&gt;مسوولان سفارت افغانستان در ايران نيز اين جريان را پیگیری کردند و سيد عبدالغفار مودودي يکي از مسوولان سفارت افغانستان در همین رابطه از هموطناش دفاع کرده و گفته: که اين يک اتهام به اتباع افغاني دروغ است&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; !!  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;البته ماجرا ادامه داشت و  سردار زارعی در نشست مطبوعاتی دیروز هم بر دخالت نداشتن افغانی های ورامین در تجاوز به دختر جوان تاکید کرد و گفت: افغانی های ورامین هیچ ارتباطی به این تجاوز نداشتند و در این رابطه ۶ متهم سابقه دار ورامینی هم دستگیر شدند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تمامی این اظهارات یک دفعه و در دفاع از حقوق افغان های مقیم ورامین اعلام شد تا شاید مردم دست از سر این مهاجران بی گناه که تو هیچ جرم و جنایتی دست ندارند و حتی از خود ایرانی ها هم شریف تر زندگی می کنند بردارند. بابا گناه دارند بنده خداها چیکارشون دارید بذارید هر کاری دوست دارن انجام بدن!&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;به هر حال اگرچه برخي از اين دست واقعيات ممکنه در کشور وجود داشته باشد و براي آن به ويژه حضور غير قانوني اتباع خارجي در کشور بايد چاره انديشي بشه اما قصه تکراري انتشار اين فيلم ها که بابه راحتي ارسال چند بلوتوث جامعه اي را دچار التهاب مي کند همچنان باقي و حل نشده است!&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;تشدید مجازات اجرای طرح طرد اتباع افغانی کنترل فیلم های بلوتوثی و ... به رغم اجرایی شدنشون به نظر می رسه راه حلهای مناسب و کارسازی نبودند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;بر اساس آخرین گزارش عملکرد پلیس که به طور مرتب تو هفته ناجا اعلام می شد کاهش ۸۰ درصدی تجاوز به عنف در ماه رمضان بود. اما انشار هر روزه اخبار و  فیلم های بلوتوثی از تجاوزهای دسته جمعی حقیقت دیگری رو نشون می دهه که ظاهرا با مزاج مسوولان سازگار نیست. واقعا چه کار باید کرد؟&lt;/STRONG&gt;       &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Nov 2007 17:18:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولدم مبارک</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt; ۲۴ سال پیش در یک چنین روزی در یکی از بیمارستان های وسط شهر دیده به جهان گشودم.&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;امروز روز تولدمه. وقتی به یک سال گذشته فکر می کنم میبینم که اتفاقات خوشایند و ناخوشایند زیادی چه در حوزه شخصی و چه در حوزه کاری و خانوادگی و .... برام رخ داده.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;دیشب یکی از بهترین دوستام تولدم رو برام به شیوه بسیار نوینی سورپرایز کرد. مراسم دیشب نه کیک داشت نه شمع و نه کادو !&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Oct 2007 08:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناگه چگونه آرزوهاي پدر در دوردست اندوه‌ها محو شد!</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;FORM name=frmAddAddrs action=http://address.mail.yahoo.com/yab/us?v=YM&amp;amp;.rand=71804&amp;amp;A=m&amp;amp;simp=1 method=post&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;برای انتشار این گزارش خیلی تلاش کردم . درست وقتی قرار بود در یکی از روزنامه های که مخاطب کمی هم نداشت منتشر بشه روزنامه مورد نظر توقیف شد. قرار شد در رونامه دیگری چاپ بشه اما آخرین لحظه از صفحه برداشته شد. چند جای دیگه هم گفتن ما نمی تونیم کار کنیم. یه خبرنگار هم قول انتشارشو داد اما بعد از دو ماه هیچ اقدامی نکرد. از یکطرف اندوه پدری که فرزندش&amp;nbsp;در این حادثه دچار مشکل شده بود منو&amp;nbsp; تحت تاثیر قرار داده بود و&amp;nbsp;طرف دیگه&amp;nbsp;محدودیت&amp;nbsp;در برملا کردن حادثه ای&amp;nbsp;دردناک باعث شد تا سرانجام&amp;nbsp;وقتی از انتشارش ناامید شدم اونو&amp;nbsp;روی وبلاگم بذارم تا حداقل به اون پدر داغدیده&amp;nbsp;بدقولی نکرده باشم.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;ناگه چگونه آرزوهاي پدر در دوردست اندوه‌ها محو شد!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;«۱۹۸&amp;nbsp;روز از آخرين باري كه با پسرش حرف زده بود، مي‌گذشت. دلش براي شنيدن صداي بم پسرانه‌اش، تنگ شده بود. براي خنده‌هايش، افكار مردانه‌اش كه گاهي او را متعجب مي‌كرد، براي نگاه‌هايش، وقتي&amp;nbsp;نقشه ای در سر&amp;nbsp;داشت. براي مهرباني‌اش، فوتبال بازي كردنش، ... . رشته نقشه‌كشي ساختمان مي‌خواند، مي‌خواست مهندس شود. پسر مستعدي بود حتما موفق مي‌شد، اما افسوس ... .&lt;/P&gt;&lt;/FORM&gt;
&lt;DIV class=&quot;msgbody clearfix&quot; id=message534707668612164010626605091818495058oSObkYn4Ur5HQVvr2mDutFFCc7yyVk0nbgnt4x7x6pVOJD8ZoCrZbxxg4W7OTBcK2xvLZAaQxn6fO5JlC2za5HqBSAL568hKezoMFvuMBGbrC6m0PF3Pbk1fEB9imArjJcgrYldu0m22lIxbHZDkDpTkmU6m style=&quot;VISIBILITY: visible&quot;&gt;
&lt;DIV id=yiv1568102203&gt;
&lt;DIV align=right&gt;از ۱۹۸روز پيش ديگر نمي‌توانست راه برود، حرف بزند، فوتبال بازي كند و ... ، حتي توانايي باز كردن چشمان زيبايش را هم نداشت، حتي يك لبخند، يك جمله و ...&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;پزشكان گفته بودند حتي اگر هم زنده بماند، آنقدر ناتوان است كه حداقل دو نفر بايد از او مراقبت كنند. درست از 7 روز مانده به آمدن بهاري ديگر، همه حساب‌ها به هم ريخت و او به اين روز افتاد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چهره پدر ميانسالش از&amp;nbsp;۱۹۸ روز پيش افتاده‌تر شده بود، حتي لبخندهاي مصنوعي‌اش هم نمي‌ توانست غم چشمانش را پنهان كند. مي‌گفت در اين مدت، هر روز برايم يكسال گذشته است. صورت آفتاب‌زده‌اش از دوندگي‌هايش زير آفتاب سوزان اهواز حكايت داشت.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;تعطيلات نوروزي، وقتي همه مشغول ديد و بازديد از اقوامشان بودند، او تمام روز را در بيمارستان‌ها ‌گذارنده بود. ديد و بازديد عيدشان به همان اتاق بيمارستان گلستان اهواز محدود شده بود. خود، همسر و دو دختر نوجوانش هنوز اميد داشتند كه يك روز چشمان باز شده «محسن» را ببينند، يك بار ديگر لبخندش را ...&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اوايل به ادامه زندگيش اميد داشت، اما حتي از حرف زدنش هم مشخص بود كه مثل گذشته چندان اميدي ندارد، اگرچه به خدا توكل كرده بود. مي‌گفت «هر چه تقدير الهي باشد، سرنوشت محسنم همانست». پزشكان وضعيت پسرش را وخيم اعلام كرده بودند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;دو ماهي مي‌شد كه «محسن» را از بيمارستان گلستان اهواز به نفت تهران منتقل كرده بودند، مي‌گفت پزشكان تهران متخصص‌ترند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;«رحمت‌اله صفايي»، پدر 43 ساله «محسن»، كارمند شركت نفت گچساران بود و بستري كردن پسرش در بيمارستان شركت نفت هزينه‌ كمتري برايش داشت.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;ارديبهشت ماه؛ بيمارستان نفت تهران&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;چهار طبقه تا بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان نفت تهران فاصله بود، سالن نسبتا بزرگ و مرتبي بود تخت «محسن» درست مقابل درب شيشه‌اي قرار داشت. چهره سفيدش اصلا نشان نمي‌داد 15 سال زير آفتاب اهواز زندگي كرده، معصوميت صورتش جلب‌توجه مي‌كرد. سرش را بسته بودند، نفس نفس مي‌زد، نفس‌هايش تندتر شد، عرق كرده بود. پزشك معالج سراغ پدرش را گرفت، گفت: «حال فرزندتان وخيم است».&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;سرنگي را به داخل سرم تزريق كرد: «در حال بيدار شدن است، با اين سرنگ بايد بخوابد، اگر بيدار شود مرتب نفس‌نفس مي‌زند و بي‌تابي مي‌كند».&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;گلويش با لوله‌اي پلاستيكي پاره شده بود تا نفس بكشد. قرار بود فرداي آنروز تحت عمل جراحي قرار بگيرد تا مواد غذايي مستقيما به معده‌اش تزريق شود. از جسم پسرك 15 ساله تنها مقداري گوشت و بيشتر استخوان باقي مانده بود.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;۱۹۸روز پيش؛ بيست و دوم اسفند 85 ــ اهواز ــ زيتون كارمندي&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;صفايي از كابوس آن شب&amp;nbsp;می گوید:&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;«شب چهارشنبه سوري بود، بيست و دوم اسفند 85. هوا كاملا تاريك شده و عقربه‌هاي ساعت از 23 گذشته بود. طبق عادت هر ساله به همراه همسر و دو فرزند دختر و پسرم براي تماشاي مراسم ترقه‌بازي به سطح شهر اهواز رفتيم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;از آنجا كه در اين شب، مراسم چهارشنبه آخر سال در منطقه زيتون كارمندي (يكي از محلات پرجمعيت اهواز) با توجه به حضور اهالي بسيار وسيع برگزار مي‌شد، من نيز به همراه خانواده‌ام به آن سمت حركت كردم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;جمعيت زيادي در خيابان‌ها بودند، همه جا مملو از جوانان و افراد ميانسال و كهنسالي بود كه براي تماشا دورهم جمع شده بودند؛ تصميم گرفتيم مناطق اطراف را با خودرو دور بزنيم. پسرم «محسن» كه 15 سال بيشتر ندارد، از من خواست تا همانجا پياده شود. به من گفت: «مي‌خواهم اطراف را نگاه كنم و از همانجا هم به خانه مي‌روم».&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;من با درخواستش موافقت كردم. او را در همان منطقه زيتون كارمندي پياده كرده و خودمان به مسير ادامه داديم. در بيشتر نقاط شهر اهواز به دليل ازدحام جمعيت، ماموران نيروي انتظامي حضور داشتند و از جمعيت مي‌خواستند محل را ترك كنند. قصد بازگشت به منزل را داشتيم. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;در اين حال با «محسن» نيز تماس گرفتم تا به خانه برگردد، اما او به هيچ‌يك از تماس‌ها پاسخ نمي‌داد. دقايقي نگذشت كه تلفن همراهم به صدا درآمد. آن طرف خط شخصي،‌ تيرخوردگي پسرم «محسن» و انتقال او به بيمارستان شركت نفت اهواز را خبر داد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;به شدت هراسيده بودم.‌ بي‌درنگ به سمت بيمارستان حركت كردم. سه دقيقه بعد وقتي به محل رسيدم حراست بيمارستان نفت گفت: به دليل وارد آمدن گلوله به سر، پسرتان به بيمارستان گلستان كه ويژه ضربه‌هاي مغزي است، منتقل شده است. بلافاصله به سمت بيمارستان گلستان كه كمي با شهر فاصله داشت، به راه افتادم. نيم ساعت طول كشيد تا برسم. وقتي وارد اورژانس شدم، پسرم را با سر تراشيده در حالي كه خونريزي مي‌كرد، ديدم. حال بدي داشتم، هنوز نمي‌دانستم چه بر سر تنها فرزند پسرم آمده است. تا ساعت 3 بامداد، سه عمل بر روي سرش انجام شد. به سراغ پسري كه او را تا بيمارستان همراهي كرده بود، رفتم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;پسر جوان توضيح داد: حدود ساعت 10 شب بود. من، «محسن» و چند تن ديگر روي چمن‌هاي زيتون كارمندي ايستاده و از دور نظاره‌گر جمعيتي بوديم كه در حال ترقه‌بازي بودند. تعدادي دختر و پسر هم آنجا ايستاده‌ بودند. در همان حال بود كه ناگهان تعدادي موتورسوار و خودرو، با چراغ‌گردان كه سرنشينان آن افرادي با لباس شخصي بودند، به سمت ما آمدند. گفتند: «از اينجا پراكنده شويد.»، اما كسي از جاي خود تكان نخورد و جمعيت ايستاده در محل شروع به سنگ‌پراني به سمت خودروها كرد كه ناگهان سرنشينان خودرو در اقدامي غافلگيرانه اقدام به تيراندازي كردند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;افراد حاضر در محل نيز كه از اين اقدام وحشت كرده بودند، به سرعت پا به فرار گذاشتند، اما چند نفري بر روي زمين افتادند كه «محسن» هم يكي از آنها بود. من و چند نفر ديگر از ترس افراد به ظاهر مامور قصد داشتيم، او را از روي زمين برداريم كه متوجه شديم از ناحيه سر دچار خونريزي شده است و اين در حالي بود كه چند نفر ديگر نيز مورد اصابت گلوله از ناحيه دست و پا قرار گرفتند، اما وقتي نتوانستند از جاي خود بلند شوند، آن افراد ناشناس به سمتشان آمده و با لگد آنها را مضروب كردند و در اين هنگام، چندين تيم يگان امداد نيروي انتظامي نيز به عنوان نيروي كمكي به محل آمدند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;پسر جوان ادامه داد: در اين حال «محسن» را بلند و به سمت يكي از منازل حركت كرديم. در بين راه يك پژو كه متوجه موضوع شده بود، جلويمان توقف و ما را به بيمارستان منتقل كرد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;پدر «محسن» مي‌گويد: فرزندم تا ساعت 2 بامداد روز بعد، علائم هوشياري داشت، تا جايي كه توانسته بود، شماره تلفن همراه و آدرس محل سكونتش را بگويد، اما از ساعت 3 بامداد به كما رفت. ‌از آن زمان&amp;nbsp;۱۹۸ روز مي‌گذرد كه هنوز به هوش نيامده است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بر اساس تشخيص پزشكان، بر اثر تير شليك شده، خرده استخوان‌ها وارد مغز شده‌اند و مقداري از مغز آسيب ديده است.»&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;پدر «محسن» در حالي كه بغض گلوي پدر را فشار مي‌دهد، به سختي ادامه مي‌دهد: پزشكان گفته‌اند وقتي كسي بخواهد تير خلاصي شليك كند، معمولا تير را به اين نقطه از مغز شليك مي‌كند كه در صورت زنده ماندن نيز بسيار ناتوان خواهد بود. اما از آنجايي كه هنوز اميد به زنده ماندش داشتيم، براي ادامه اقدامات درمان، بيست و هشتم فروردين ماه، او را به بيمارستان نفت تهران آوردم، ‌اما پزشكان نظريه‌هاي قبلي را تاييد كردند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;تعدادي از متخصصان هم قول‌هايي مبني بر انجام اقدامات پزشكي و گذاشتن دستگاه‌هاي مصنوعي در سر داده‌اند كه ما همچنان منتظريم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;پيگيري حادثه&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;صفايي در خصوص پيگيري‌هاي انتظامي و قضايي تيراندازي افراد ناشناس،مي‌گويد: در پي مراجعات متعدد ما براي پيگيري موضوع، نيروي انتظامي اعلام كرد: «ما آن شب اقدام به تيراندازي نكرديم، اما خودرو افراد مسلح كه بي‌سيم به دست بوده‌اند، چراغ‌گردان داشته است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;در مرحله اول پيگيري به دادگاه عمومي رفته و شكايتي تنظيم كرديم. موضوع را به اطلاع فرمانداري، استانداري و دفتر امام جمعه اهواز نيز رسانديم. به همه آنها هم نامه زديم، اما همه مي‌گويند از تيراندازي بي‌اطلاعيم و نمي‌دانيم چه كسي اقدام به اين كار كرده است. مگر ممكن است اين همه آدم زخمي شوند، اما آنها خبر نداشته باشند؟ هيچ ارگاني قبول نمي‌كند كه آن شب محل حادثه مأموري داشته است!!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;زياد پرس‌وجو كردم. متوجه شدم تعدادي از مصدومان آن شب به دليل ترس از عواقب پيگيري، ‌اعلام شكايت نكرده‌اند و گويا تنها يكي دو نفر پيگير ماجرا هستند و در حال حاضر پرونده ما نيز در اختيار بازرسي نيروي انتظامي استان خوزستان است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;صفايي اضافه مي‌كند: بيست و دوم فروردين ماه سال جاري، مهدي مرادي، بازپرس شعبه ششم دادگاه عمومي و انقلاب اهواز مستقر در عمليات كارون طي آخرين پيگيري‌ها، دستور داد تا مصدوم جهت تاييد تيرخوردگي به پزشكي قانوني معرفي شود و گلوله خارج شده نيز از سوي كارشناسان اسلحه و مهمات وزارت دفاع مورد بررسي قرار گيرد، اما اگرچه نوع اسلحه و همچنين تير شليك شده نيز مشخص شده است و به سراغ همه آنها كه حدس مي‌زديم مسووليتي دارند، رفته‌ايم، هنوز هيچ ارگاني مسووليت اين حادثه را بر عهده نگرفته است. در اين ميان طي پيگيري‌هايي كه انجام دادم، قاضي كشيك دادسراي نظامي به من گفت: «آن شب ماموران دستور باتوم و گاز اشك‌آور داشتند، اما شليك تير نه!» &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;صفايي مي‌گويد: پسرم در مقطع سال سوم متوسطه رشته نقشه‌كشي ساختمان تحصيل مي‌كرد. با اتفاق رخ داده مشخص نيست كه اساسا زنده مي‌ماند يا نه؟ در تمام مدت بستري هيچ مسوولي حتي از ما دلجويي نكرد. چرا بايد اين اتفاق بيفتد و همه بي‌تفاوت از كنار آن بگذرند؟!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;«شب چهارشنبه‌سوري، ماموران طبق چه قانون و اصلي اقدام به تيراندازي كرده‌اند؟ در صورت داشتن دستور تير، چرا سر و صورت را هدف گلوله قرار داده‌اند؟»&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;«چه كسي مسؤول تيراندازي آن شب است؟ چهارشنبه سوري 85 چه اتفاقي در منطقه زيتون كارمندي افتاد كه منجر به آن شد که جوانان هدف گلوله افراد ناشناس قرار گيرند؟»&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اينها پرسشهاي ذهن اين پدر داغديده است كه با گذشت&amp;nbsp;۱۹۸ روز از حادثه عليرغم پيگيري‌هاي مكرر هنوز پاسخي براي آنها دريافت نكرده است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;صفايي در آخرين پيگيري انجام داده در اهواز مجددا به دادگاه انقلاب عمليات كارون مراجعه كرد. در اين باره مي‌گويد: بازپرس شعبه ششم دادگاه انقلاب عمليات كارون خوزستان طي نامه‌اي براي دادستان اهواز، رسيدگي مجدد به اين پرونده و پرونده‌هاي مشابه‌اي كه در حال حاضر راكد هستند را خواستار شد. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;به گفته پدر «محسن»، اين شعبه مربوط به جرايم سنگين است، اما به رغم مراجعات متعدد و گذشت&amp;nbsp;بیش از ۷&amp;nbsp;ماه از وقوع حادثه، مسوولان مدعي هستند هنوز مقصر اصلي شناسايي نشده است. در جريان اين مراجعات مطلع شدم، پرونده قضايي يكي از مصدومان شب چهارشنبه سوري 85، همزمان با پرونده پسرم براي رسيدگي به دادگاه ارجاع شد. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;يك مقام آگاه: &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;مدارك مربوط به ارگاني كه احتمال مي‌رود پرسنل او در اين تيراندازي مقصرند، كامل شده، اما بايد مجوزهاي لازم براي انجام ادامه تحقيقات صادر شود&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;يك مقام آگاه از اين پرونده در خصوص تيراندازي چهارشنبه سوري&amp;nbsp;سال قبل&amp;nbsp;مي‌گويد: در این شب به دليل بافت جمعيتي عرب‌نشين و فارس‌نشين، بيشتر مناطق اهواز شلوغ مي‌شود، البته عمدتا ازدحام جمعيت در محله فارس‌نشين است و هر ساله با توجه به جلسه شوراي تأمين استان خوزستان، ‌مناطقي جهت ترقه‌بازي تعيين مي‌شود كه در آخرين چهارشنبه اسفند 85 نيز همين تدابير اتخاذ شد و نيروي انتظامي با استقرار در تمامي نقاط تعيين شده براي برقراري نظم عمومي و امنيت حضور پررنگي داشت، اما چند روز از بيست و دوم اسفند 85، گذشته بود كه چند پرونده مبني بر تيرخوردگي تعدادي جوان در چهارشنبه پاياني سال تشكيل شد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;در بررسي‌هاي اوليه، ابتدا شاهدان محلي و شاكيان مورد تحقيق قرار گرفتند كه اظهار كردند: «آن شب در منطقه «زيتون كارمندي» جمعيت زيادي ايستاده بودند. همه مشغول ترقه‌بازي بودند كه تردد چند خودرو پژو مشكي و پرايد با چراغ‌گردان كوچك معمولي توجه حاضران را جلب كرد. سرنشينان داخل خودرو كه 7، 8 نفر بودند، لباس شخصي و پلنگي بر تن داشتند. تعدادي دختر و پسر نيز در همان محل ايستاده بودند، سرنشينان از خودروها پياده شده و به آنها گفتند: «از اينجا متفرق شويد.»، اين در حالي بود كه آن منطقه از جمله اماكني بود كه براي شب چهارشنبه سوري مشخص شده بود. درگيري بالا گرفت، تعدادي از جوانان به سمت خودروها سنگ‌پراني كردند كه افراد ناشناس در مواجهه با اين وضعيت، به سمت جمعيت تيراندازي كردند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;وي ادامه داد: در پي اين اعلام و انجام بررسي‌ها مشخص شد: تيراندازي آن شب، چند نفر را مجروح كرده است، حدود 7 نفر هم به بيمارستان نفت اهواز كه نزديكترين بيمارستان به منطقه «زيتون كارمندي» بود، منتقل شده و در اين ميان همه مصدومان جز يكي از آنها با آمبولانس اورژانس به بيمارستان انتقال يافته‌اند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;مجروحان از ناحيه دست، پا و گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند، در اين ميان تنها پسر نوجواني به نام «محسن صفايي» از ناحيه پشت سر مصدوم شده بود.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;بررسي‌هاي صورت گرفته در خصوص حادثه آن شب نشان داد: ‌از ميان تمام افرادي كه تير خورده بودند، تنها دو تن با تشكيل پرونده، موضوع را پيگيري كرده‌اند و سايرين يا اصلا به دنبال تشكيل پرونده نبوده و يا پس از اعلام شكايت، پرونده را پيگيري نكرده‌اند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;«ش ــ الف»، دانشجوي 19 ساله نيز يكي از افرادي است كه آن شب از ناحيه ران پا هدف اصابت گلوله قرار گرفته بود، آنها از ترس اين كه پرونده سياسي شود از پيگيري حادثه هراس داشتند. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;به گفته اين مقام آگاه، «پ» پسر نوجوان 17 ساله‌اي بود كه از ناحيه پا مجروح و در بيمارستان نفت بستري شد. او هم از اعلام شكايت نگران بود. در اين ميان تنها پدر «محسن صفايي» با اصرار، پرونده را پيگيري مي‌كند كه متأسفانه در حال حاضر حال پسرش بسيار وخيم است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;در پي دستور قضايي بازپرس پرونده با توجه به گلوله به جا مانده، نوع اسلحه بكار رفته در بيست و دوم اسفند 85 مشخص شده، اما هنوز اعلام نشده مربوط به كدام ارگان است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;وي با بيان اين كه آن شب، ماموران نيروي انتظامي در مناطق مختلف مستقر بوده‌، اما تيراندازي از طرف آنها صورت نگرفته است، تاكيد مي‌كند: با توجه به نوع اسلحه، به طور قطع شليك از سوي نيروي انتظامي نبوده و اين مساله تأييد شده و اين در حاليست كه پليس هرگز در اين مواقع تيراندازي نمي‌كند و اگر قصد متفرق كردن جمعيت را داشته باشد، از گاز اشك‌آور استفاده مي‌كند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اين مقام آگاه با اعلام اين كه پرونده هم اكنون در مرحله تحقيق قرار دارد، خاطرنشان مي‌كند: به رغم اين كه تيراندازي از سوي پليس انجام نشده، اما رسيدگي به آن بر عهده بازرسي نيروي انتظامي است، چرا كه پليس ضابط تحقيقات در خصوص تيراندازي رخ داده در اين پرونده شناخته شد. دادستان هم به بازپرس ويژه قتل دستور داد تا در اسرع وقت پروند به نتيجه برسد، اما سرانجام اين بازپرس دادسراي عمومي اهواز است كه اعلام مي‌كند مقصر چه كسي است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اين مقام آگاه مي‌گويد: هم اكنون مدارك مربوط به ارگاني كه احتمال مي‌رود، پرسنل او در اين تيراندازي مقصر باشند، كامل شده، اما بايد مجوزهاي مربوطه صادر شود تا نيروي انتظامي وارد آن مجموعه شده و تحقيقات خود را انجام دهد. اگرچه اين اتفاق براي اولين بار در چهارشنبه سوري 85 رخ داده و در سال‌هاي گذشته سابقه نداشته است. شايد تيرهوايي شليك شده، اما تا قبل از اين، هرگز تيراندازي منجر به جرح نداشتيم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا آن شب در منطقه زيتون كارمندي، اغتشاش به وجود آمده بود كه نياز به اين نوع برخورد داشت؟ تاكيد مي‌كند: آرام كردن اغتشاش در صورت وقوع، وظيفه يگان ويژه نيروي انتظامي بوده، اما تيراندازي به سمت جمعيت اقدامي غيرقانوني است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;به اين ترتيب آنچه از لا‌به‌لاي اظهارات اين مقام آگاه مي‌توان دريافت، اين كه: دستگاه قضايي طي پيگيري دو ماهه‌اش موفق شده مقصر اصلي را شناسايي كند، اما همچنان از اعلام آن خودداري مي‌كند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;فرمانده انتظامي خوزستان:&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;پليس آنروز فقط اقدامات مربوط به پيشگيري را انجام مي‌داد؛ هيچ‌گونه تيراندازي صورت نگرفت.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;سردار عيسي دارايي، فرمانده انتظامي خوزستان در خصوص تيراندازي بيست و دوم اسفند ماه 85 (شب چهارشنبه سوري) تاكيد مي‌كند كه تصميم‌گيري براي اجراي هر برنامه‌اي در استان خوزستان با حضور فرماندهان صورت مي‌گيرد و در اين ميان تيراندازي در شب چهارشنبه سوري 85، در دستور كار ماموران انتظامي قرار نداشته است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;وي تصريح مي‌كند: پليس در آن روز فقط اقدامات مربوط به پيشگيري را انجام مي‌داد و هيچ‌گونه تيراندازي صورت نداد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;به گفته سردار دارايي، اگر نيروي انتظامي آن شب اقدام به تيراندازي مي‌كرد، كاملا مشهود بود.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;و آخر اين كه ...&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;مرگ يا زندگي&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;«محسن» 15 ساله از شب حادثه تاكنون بيش از چهار بار تحت عمل جراحي قرار گرفته است و پزشكان معالج او مي‌گويند: «زنده ماندنش معجزه است.»&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;حتي شناخته شدن مقصر اين تيراندازي مرگبار، «محسن» را به خانواده‌اش باز مي‌گرداند، يا اينكه تنها مرهمي مي‌شود، براي زخم‌هاي دل پدري كه زندگيش در آستانه بهاري ديگر ناگهان دگرگون شد؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;دستگاه قضايي به عنوان نماد عدالت به رغم وعده و وعيدهايش، چرا تاكنون مقصر را اعلام نكرده است؟!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;با استناد به پيگيري‌هاي صورت گرفته كه مشروح آن در گزارش آمد و نيز نتايج به دست آمده از بررسي پوكه فشنگ، نوع اسلحه بكار گرفته شده، گزارش پزشكي قانوني و اظهارات شاهدان و دستگيرشدگان بيانگر آنست كه حداقل مسوولان تا كنون فهميده‌اند كه چه كسي مقصر است، اما اين كه همچنان موضوع را در هاله‌اي از ابهامات قرار مي‌دهند، مشخص نيست. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;اينها يكسوي ماجراست. سوي ديگر گلايه پدر داغديده اين نوجوان كه بيش از دو ماه هم به تنهايي درگير كار درمان فرزندش بوده و هم پيگيري‌هاي لازم را در خصوص شناسايي علت وقوع و عامل حادثه صورت داده از مسوولان است كه چرا طي اين مدت، هيچ مسوولي حتي يك دلجويي از او و خانواده‌اش نكرد؟ اگر او كارمند شركت نفت نبود، چه كسي قادر بود، هزينه‌هاي سنگين چندين عمل جراحي و داروهاي گرانقيمت «محسن» را بپردازد؟ &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;در حال حاضر پس از گذشت۱۹۸روز، پزشكان مي‌گويند: «وضعيت پسرت ثابت مانده، عفونتش برطرف شده، اما همچنان در كما به سر مي‌برد، مشخص هم نيست چه زماني به هوش بيايد. بايد او را مرخص كرد.»&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;صفايي مي گويد: «در صورت ترخيص «محسن»، چگونه مي‌توانم هزينه‌هاي درمان وي را در منزل تهيه كنم؟» &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;مسوولان وقتي در جريان حادثه قرار مي‌گيرند، تنها به اين اكتفا مي‌كنند كه «خدا صبرت دهد»، اما آيا با اين جملات دردي دوا مي‌شود؟ چرا نمي‌آيند از نزديك در جريان موضوع قرار گيرند؟ چرا براي به نتيجه رسيدن پرونده تلاشي نمي‌كنند؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=right&gt;&amp;nbsp;«محسن» برای ادامه درمان به بیمارستان نفت اهواز منتقل شد و هنوز بر روی تخت بیمارستان &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;دراز كشيده و ميان مرگ و زندگي دست و پا مي‌زند. &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 321px; HEIGHT: 299px&quot; height=1195 alt=&quot;محسن در بيمارستان نفت تهران&quot; hspace=1 src=&quot;http://i21.tinypic.com/2vdfixg.jpg&quot; width=1307 align=bottom vspace=1 border=2&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Sep 2007 19:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نيمه‌هاي سرگردان!</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;تنها نصف&amp;nbsp;آنچه&amp;nbsp;كه &amp;nbsp;مي‌دانيم، مي‌نويسيم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تنها نصف آنچه&amp;nbsp;كه مي‌نويسيم، منتشر مي‌شود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تنها نصف آنچه كه منتشر مي‌شود، فروخته مي‌شود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تنها نصف آنچه كه خريداري مي‌شود، خوانده مي‌شود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تنها نصف آنچه كه خوانده مي‌شود، قابل فهم است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اما ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;همان نصف قابل فهم هم نادرست برداشت مي‌شود&amp;nbsp;!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;خسته شدم از اين همه بنويس وننويس‌ها از اين همه بياها و بروها از اين ‌همه تبعيض‌ها از اين‌ همه اطاعت‌ها &amp;nbsp;از اين‌همه خودداري‌ها، از اين همه گذشت‌ها،&amp;nbsp;از اين همه دورويي‌ها، دروغ‌ها، رياها، بازي‌ها، جريان‌ها، موج‌ها، حماقت‌ها، نظارت‌ها، شنودها، محدوديت‌ها، تهديدها ترس‌ها ....&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;تا كي بايد ناديده گرفت&amp;nbsp;تا كي بايد ديد و ننوشت تا كي بايد شنيد و نشنيده گرفت تا كي بايد &amp;nbsp;صبر كرد؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 09 Sep 2007 18:50:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شیوه‌ای نوین برای ازدواج</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;يه پسر زنجاني ۲۲ ساله روش نويني براي ازدواج آسان و جلب موافقت خانواده دختر مورد علاقه ابداع كرده. البته خبرش مربوط به يه هفته پيشه اما آخرين اعترافات محسن در گفت و گو با يكي از كارشناساي پليس آگاهي تهران&amp;nbsp; مطالب جالبي رو فاش كرد.&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اين جوون&amp;nbsp;سه هفته پيش وقتي بعد از دو ماه دلداگي&amp;nbsp;با سميه ۱۱ ساله&amp;nbsp;در اقدامي اعجاب انگيز و منحصر به فرد و دور از انتظار از يك پسر ايراني در اين مدت كوتاه تصميم به&amp;nbsp;ازدواج&amp;nbsp;مي‌گيره اما از&amp;nbsp; اونجايي كه عروس خانم مخالفت خانواده‌اش براي ازدواج با يه پسر&amp;nbsp;با اختلاف سني ۱۰ سالو اعلام ميكنه بنابراين&amp;nbsp;پسر كه كارگر تخليه چاهه يه&amp;nbsp;روز دختر&amp;nbsp;و با خودش برمي‌داره مي‌بره زادگاهش و اونجا پس از&amp;nbsp;انتقال به منزل مادربزرگش يه عاقد مي‌ياره و بدون اذن پدر دختر را به صيغه خودش در‌مي‌ياره!!!&amp;nbsp;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بعد هم خانواده‌‌اش، اين&amp;nbsp;زوج را پاگشا&amp;nbsp;كرده و همه فاميل در جريان موضوع قرار مي گيرن اين در حاليه كه در اين بين با خانواده سميه تماس گرفته مي شه و ازدواج تحميلي به آنها اعلام مي‌شه اونها هم غافل از&amp;nbsp;ارتباط نامشروع اين&amp;nbsp;زوج&amp;nbsp;مراسم خواستگاريو برگزار مي‌كنن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اينجا تازه اوج ماجراست. وقتي خانواده دختر تعداد مهريه‌ها رو ۳۵۰سكه &amp;nbsp;اعلام مي‌كنن خانواده پسر راضي به وصلت با مهريه سنگين! نميشنو و از خونه دختره مي‌زنن بيرون. بعد از اين ماجرا بود كه رابطه سميه و محسن فاش مي‌شه و ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;محسن بعد از دستگيري و بازجويي‌هاي اوليه وقتي مقابل ميز روانشناس پليس آگاهي ( پديده‌اي خارق العاده) قرار گرفت با ساده‌لوحي هر چه تمامتر گفت: دختر دزدي براي ازدواج شيوه خاندان پدري‌امه. پدرم ، عموهام و ... همه اول دوست دختراشونو مي‌دزديدن و بعد خانواده‌هاي خود را در برابر عمل انجام شده قرار داده و در مرحله بعد مراسم رسمي خواستگاري و عروسي برگزار مي‌شه!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Sep 2007 19:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من شهيدم!</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;صبح ديروز مجيد و حسين كاووسي فر عمو و برادرزاده در محل قتل قاضي مقدس در ملا عام به دار مجازات آويخته شدند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جمعيت زيادي از خبرنگاران و شهروندان تهراني براي پوشش خبر و تماشاي صحنه اعدام در محل حاضر بودند. در ميان انبوه جمعيت تعدادي خبرنگار خارجي هم به چشم مي‌خورد كه در گوشه‌اي با دو خبرنگار داخلي درباره اعدام در ملاعام&amp;nbsp;مشغول&amp;nbsp;حرف زدن بودند و به قول مترجم يكي از آنها اين اطلاعات تنها براي پيش زمينه ذهني آنان بود نه انعكاس خبري!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نيم ساعتي از ۸ گذشته بود كه دو متهم دوان دوان از داخل خودرو پياده شده و وارد دادسراي ارشاد شدند. مجيد كه متهم اصلي بود مرتب به خبرنگاران لبخند مي زد و مي‌گفت عكس بگيريد. اما حسين بسيار مضطرب به نظر مي رسيد. دلم به حال جوانيشان سوخت. دقايق به كندي مي‌گذشت . از زمان آمدن جرثقيل و طناب دار و چهارپايه و ... تا رسيدن مرتضوي و صحبت در جمع خبرنگاران. مرتضوي كه قبل از حضور در جمع خبرنگاران با دو متهم صحبت كرده بود مي‌گفت هيچ كدام&amp;nbsp;تا لحظه آخر اظهار پشيماني نكردند و مجيد هم خوشحال از شهيد شدنش بود!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;سرانجام لحظه وداع با زندگي فرا رسيد مجيد تا ثانيه‌هاي آخر لبخند مصنوعي بر لب داشت و براي شاهدان اعدامش دست تكان مي‌داد اما حسين انگار هنوز به زنده ماندن اميد داشت. نگاه هايش حسرت بار بود. يك فرصت دوباره مي‌ خواست براي زنده ماندن. تا روزهاي آخر درخواست عفو داده بود. دلش به آن گرم بود اما در آخر به آتش كرده‌هاي عويش سوخت. حتي پدرش نيز نتوانست كاري كند تا آن طناب كلفت آبي رنگ به دور گردنش انداخته نشود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مجيد به محض&amp;nbsp;انداختن چهارپايه&amp;nbsp;جان باخت.&amp;nbsp;صورتش به سرعت آرام شد حتي تقلايي براي زنده ماندن نكرد اما حسين جانش به دنيا بود دقايقي طول كشد تا تسليم مرگ شود و دست هاي مشت كرده‌اش از هم باز شوند. صحنه‌هاي تلخي بود. مشاهده مرگ يك انسان تنها به صرف انسان بودنش دل&amp;nbsp;را به درد مي&amp;nbsp;آورد. قاضي مقدس هم&amp;nbsp;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;از دور نظاره گر به دارآويخته شدن قاتلانش بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;كاش نه او كشته مي شد و نه ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 521px; HEIGHT: 580px&quot; height=586 alt=&quot;مجيد قاتل قاضي مقدس لحظاتي پيش از اجراي حكم اعدام&quot; hspace=2 src=&quot;http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1386/5/Photo/783.jpg&quot; width=525 align=bottom vspace=2 border=2&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Aug 2007 16:48:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بی توجهی خبرنگاران به دوره های آموزشی!</title>
<link>http://istgahotobos.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;امروز پنجشنبه سومین جلسه کارگروه« آموزش رسانه ها در بحران» در دانشکده خبر برگزار شد. &lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نمی دونم تا چه حد برای شرکت در این دوره آموزشی که &amp;nbsp;با حضور دکتر شهرام علمداری (رییس&amp;nbsp;سابق &amp;nbsp;اورژانس کشور و همچنین رییس سابق سازمان امداد و نجات)برگزار شد&amp;nbsp;اطلاع رسانی شده بود&amp;nbsp;اما متاسفانه خبرنگارا نه تنها استقبال خوبی از این کلاس ها نکردند بلکه همون چندنفری هم&amp;nbsp;که جلسه اول و دوم در کلاس حضور داشتن در جلسه سوم از آمدن خودداری کردند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;جالبتر از همه اینه که کارمندان روابط عمومی ستاد حوادث غیرمترقبه و وزارت ارشاد استان تهران که زمینه برگزاری این دوره آموشی رو فراهم کرده بودند با اشتیاق زیادی به مطالب گفته شده در کلاس گوش می دادند و یادداشت برداری می کردند. حیف از&amp;nbsp;خبرنگارای حوادث که با بی تفاوتی از این کلاس ها &amp;nbsp;گذشتند و حتی به خودشون زحمت ندادن&amp;nbsp;فقط ۶ هفته اونم هر جلسه تنها ۳ ساعت در این دوره آموزشی که بی شک در نحوه پوشش خبری&amp;nbsp;حوادث بی تاثیر نیست شرکت کنن.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مطالب گفته شده در این دوره آموزشی که شخصا برای اولین بار شرکت می کردم خیلی مفید و آموزنده بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;واقعا امروز شرمنده شدم وقتی دکتر علمداری آمار کلاسو می گرفت و به&amp;nbsp;من و خبرنگار دیگری &amp;nbsp;که هر سه جلسه حاضر بودیم گفت:&amp;nbsp;شما&amp;nbsp;از طرف سازمانتون ملزم به شرکت&amp;nbsp;در این کلاس ها هستید؟&amp;nbsp;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;سعی می کنم بعد از پایان این دوره آموزشی چکیده ای&amp;nbsp;از مباحث عنوان شده&amp;nbsp;را &amp;nbsp;روی وبلاگم بذارم.&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jul 2007 12:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=istgahotobos&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>istgahotobos</dc:creator>
<guid>http://istgahotobos.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
