تبليغاتX
ایستگاه اتوبوس - براي همتون دعا كردم
 
 
خیلی وقت بود که بدلیل نقص فني رايانه شخصي نتونستم مطلبي بنويسم . امروز هم که اومدم بنویسم دیدم خیلی چيزا تو ذهنمه که نوشتن هر کدومش یه پست جداگانه می خواد پس تصمیم گرفتم  فعلا خلاصه نویسی کنم.

همانطور که قبلا نوشته بودم چند وقت پيش در هشتمين سالگرد خبرگزاري برنده سفر مشهد شدم. طبق برنامه‌ريزي كه كرده بوديم قرار سفر را با ۵ دوست خبرنگار گذاشتيم و شنبه گذشته عازم شديم .  برای همه دوستان و کسایی که یادم بود دعا کردم انشاء اله که قبول بشه.

تاسوعا و عاشورا تو حرم بودیم . فضای عجیبی بود. همه جا بوی خدا می داد . قطره های اشکو می شد تو صورت همه دید. 

 چند تا از دوستام به من پول داده بودن تا بندازم تو ضریح. وقتی وارد حرم شدم و اون ازدحام جمعیتو دیدم  دیگه کاملا ناامید شدم که بتونیم خواسته شونو براآورده کنم. ازشون اجازه گرفتم تا پولها رو تو یه صندوقی بندازم. اما وقتی ضریح امام رضا رو دیدم دلم طاقت نیاورد . نا خواسته جلو رفتم راستشو بخواین وقتی اومدم بیرون احساس ورق بودن بهم دست داد چون لای جمعیت له و لورده شده بودم. اما ارزششو داشت. نزدیکای ضریح صدای التماس و خواهش برای شفای مریضا زیاد به گوش می رسید. حس عجیبی داشتم. احساس سبکي بهم دست داد.

 البته  سفر با قطار و اقامت در هتل  همراه با ماجراها و رخدادهاي به ياد ماندني بود كه خودش داستان طول و درازيه که از حوصله من برای نوشتن و شما برای خوندن خارجه.

عكساي سفرو هم به زودي مي‌ذارم.

  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 22:25  توسط زهرا جعفرزاده  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM