فیلتر شدن خبرگزاری کار ایران (ایلنا) بعد از یک هفته تعطیلی خودخواسته پس از استعفای مسعود حیدری مدیرعامل این خبرگزاری یکی از خبرهایی بود که اگر چه رخداد آن دور از ذهن نبود اما پس از تغییر مدیرعامل و وعده و وعیدهای فراوان برای ادامه فعالیت آن کمی عجیب و اقدامی زودهنگام به نظر می رسد.
یک مقام قضایی در همین زمینه گفته بود که شكايتهاي مكرر عليه ايلنا منجر به تشکیل پرونده هایی شده بود که در یعضی موارد حتی کیفر خواست هم برای آن صادر شده و به دادگاه ارسال شده بود، بازپرس شعبه 11 دادسراي كاركنان دولت براي جلوگيري از تكرار جرم، دستور فيلترينگ اين سايت را صادر كرد.
اين اقدام بي سابقه در حالي رخ داد كه يك هفته پيش مديرعامل سابق ایلنا با انتشار استعفاي خودش بر روي اين خبرگزاري ابراز اميدواري كرده بود كه پس از استعفا ايلنا از هر گزندي مصون بمونه اما گویا مسوولانی که پشت پرده فعالیت می کردن خواب دیگری برای این خبرگزاری که بیش از ۵ سال هم پا سایر خبرگزاری ها رقابت خوبی داشت دیده اند.
دبیر کمیته حقوقی انجمن صنفی روزنامه نگاران هم اعلام کرده بود من مستند قانوني معيني سراغ ندارم كه به استناد آن بتوان از فعاليت يك خبرگزاري به اين شكل جلوگيري كرد و قانون مورد استفاده برای فیلترینگ سایت این خبرگزاری قانون در مورد رسانهها قابل استفاده نيست!
"متاسفم همه قطارهايي كه به جنوب ميروند از قبل پر شدهاند."
"امشب هيچ وسيله ديگري حركت نميكند؟"
"يك اتوبوس براي جهت مخالف داريم."
"جاي خالي دارد؟"
"زياد."
"مقصد آن خيلي دور است؟"
"نه زياد نه، اما بد نيست يك كتاب خوب همراه داشته باشيد. شنيدهام در اين سفر آدم خيلي احساس تنهايي ميكند."
اندرو ايي.هانت
ديشب در جريان پوشش خبري يك برنامه با مواردي مواجه شدم كه خيلي دلگيرم كرد. از اينكه خيلي چيزارو ميديدم و می شنیدم اما نه تنها تو گزارشم بلکه در وبلاگ شخصی ام هم نمی تونستم به اون اشاره کنم از خودم خجالت می کشم از خبرنگار بودنم از ایرانی بودنم و ... وقتی که سعی کردم مخالفت خودمو با نحوه برخورد اعلام کنم جواب شنیدم آیا شما راه حل بهتری دارید؟ شهرزدا دوستم می گه خبرنگار چشم و گوش و زبون مردمه. اما ...
در همین برنامه با موردی مواجه شدم که خیلی روم تاثیر گذاشت از همون موقع تا الانم دارم بهش فكر مي كنم.ماجرای تجاوز به عنف علیه یه دختر فراری ۱۵ ساله بود.
«وقتي بهش نزديك شدم يه حسي بهم دست داد طرز صحبت كردن و رفتارش در عين حال كه نشان از كم سن و ساليش داشت اما عجيب به نظر ميرسيد. خيلي راحت جلوي دوربين ماجراي تجاوز به عنف از طرف كارگر يه قهوهخونه کرجو تعريف ميكرد. طرز لباس پوشيدنش نشون ميداد از طبقه متوسط رو به پايين جامعه است. هيچ تلاشي براي زيبا جلوه دادن خود نكرده بود. اسمشو به من گفت اما نميدونم چرا به خاطرم نموند. 15 سال بيشتر نداشت.صورت بزك نكردهاش معصوميت خاصي داشت. انگار نمي دونست چه اتفاقي براش افتاده و دختر فراري بودن تو اين جامعه يعني چي. شايد چون تو خانوادهاش سابقه فرار از منزل وجود داشت و خودشم چندين بار اين كارو كرده بود براش عادي شده بود. طرز حرف زدنش جوري بود كه آدم فكر ميكرد داره دروغ ميگه اما كم كم از لاي حرفهاش ميشد سادگي و سادهلوحي رو فهميد. از فراري بودنش خيلي ناراحت نبود ميگفت مادرش رفتار خوبي باهاش نداشته . قبل از فرار هم با اينكه سني كمي داشته دوست پسر يا به قول خودش زيد داشته . (خبرنگار صدا و سیما جلوی دوربین ازش پرسید زید یعنی چی؟ اونم گفت یعنی دوست پسر! ) كوچكترين حركاتش هم از طرف زن داييش به مادرش گزارش ميشد همين موضوع در فرار مجددش از منزل تاثير داشت. از 9 سالگي تو كارخانه ماكاروني كرج كار ميكرد. ميگفت وضع ماليشون خیلی خوبه. مادرش بعد از فوت پدر مجددا ازدواج كرده بود اما متاركه كرده بودن. در اولين روز فرار هم به دام كارگر قهوهخونه افتاده بود و همون شب اول هم مورد تجاوز قرار گرفته بود. ميگفت با اين اتفاقي كه برام افتاده نميدونم چطوري ميتونم تو چشاي مادرم نگاه كنم. اما در عمق نگاهش معلوم بود كه اين موضوع خيلي هم براي خودش اهميت نداره . با خنده به من گفت به نظرت ما رو كجا ميخوان ببرن؟ به آرامي گفتم فعلا كلانتري بعدشم شايد بهزيستي . واقعا نميدونستم چه جوابي بهش بدم شايد از اون شب زندگيش در مسير ديگهاي قرار ميگرفت مسيري كه مسلما مسير دلخواه نبود . واقعا دلم برای سادگیش سوخت. به مامور گفتم این چرا اینقدر راحت همه چیزو تعریف می کنه؟
همه این ها یک طرف انکار کردن کارگر قهوه خونه طرف دیگه. پسره به طور مرتب منکر ارتکاب جرم بود. اما پشت دوربین چند جمله شنید که مجبور شد بگه من پشیمانم !
اما هرگز نگفت پشیمانم که ... یه دختر ۱۵ ساله رو ازش گرفتم پشیمانم که اونو تبدیل به یه زن خیابانی کردم پشیمانم که اونو برای ادامه کارهای احمقانه اش مصمم تر کردم. پشیمانم که به خاطر ارضای هوس هام مجبورش کردم تا به خواشته من تن بده پشیمانم که ...»
شنيدن اين خبر حداقل براي من خيلي ناراحت كننده بود هر يك از خبرنگارايي كه يه جوري با آگاهي در ارتباط بودن ميدونن اين معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي چه نوع شخصيتي داره.
يك انسان متين با شخصيت و جدي در كار . برخلاف خيلي از مسوولان نيروي انتظامي كه به نوعي در انتشار اخبار بين رسانه هاي مختلف تبعيض قائل مي شن اما انصاف و عدالت يكي از خصوصيات بارز اخلاقي اين مدير بود.
ديروز با تعدادي از خبرنگاران روزنامه هاي مختلف تو اتاق سرهنگ خوئيني يه جلسه صميمانه توديع گذاشتيم. در مورد خيلي از مسائل هم بحث شد از زندگي شخصي ايشون تا ... وقت رفتن ما بود كه با اصرار براي ناهار موندگار شديم . البته سالگرد مادر سرهنگ خوئيني هم بود.
قرار شد روز دوشنبه ساعت ۱۱ خبرنگاراي حوادث براي توديع رسمي سرهنگ خوئيني تو دفترشون جمع بشن.
گفته مي شه سرهنگ ليراوي كه به تازگي به همراه سرهنگ محمديان ( رييس جديد پليس آگاهي) از اصفهان آمده به عنوان جانشين انتخاب شده.

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|