می گفت این تخلف از طرف پرسنل ناجا تو ۱۰ ماه نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۳۳ درصد کم شده .
ایشون اضافه کردن که پارسال ۱۵۰ پرونده در این رابطه تشکیل شد ولی امسال تعداد این پرونده ها به ۱۰۰ تا کاهش پیدا کرده. البته خودش تاکید کرد که این آمارها زیاد واقعی نیست. اما لازمه به فرمانده محترم ناجا گفت که اصولا اعتراف گیری از متهمان بدون ضرب و شتم معنی نداره. عکس متهما کاملا بر این واقعیت صحه می ذاره و صورت متورم دست و پای شکسته و آثار خون روی لباساشون نشان از حقیقت دیگه ای داره. دکتر احمدی مقدم اعلام کرد که در بسیاری موارد این تخلفات به دور از چشم مسوولان انتظامی اتفاق می افته !!!
. اما آیا واقعا این به دور از چشمه؟ هنوز مرگ اون متهم به کیف قاپی رو که چند وقت پیش تو یکی از این بازداشتگاه ها از خاطرمون نرفته. اصلا معلوم نشد قضیه چطوری فیصله داده شد.
چند وقت پیش عکس های متهمی رو دیدم که بیچاره فقط به خاطر کفتربازی اونقدر شکنجه اش داده بودن که دچار ضایعه نخاعی شد. اما متاسفانه شکایت خانواده اش هم نتونست کار رو به جایی برسونه .
خاطرات راهپيمايي سال گذشته انقدر جالب توجه بود كه باعث شد امسال با تمايل خودمون در اين مراسم شركت كنيم. ساعت حدود ۱۰:۳۰ از ايسنا به مقصد ميدان آزادي حركت كرديم. ۶ نفري ميشديم. خبرنگاراي سياسي خيلي زودتر از ما راه افتاده بودن.
چند نكته در اين مراسم نظرم رو جلب كرد: اول اينكه خيلي از شركت كنندهها همانطوري كه معموله براي خود راهپيمايي شركت نميكردن براي اين مراسم براي اونها چيزي شبيه سيزده به دره بود. چون حتي كيسههاي ساندويچ تخمه چيپس و پفك رو ميشد تو دست تعداد زيادي از آنها ديد.
دوم اينكه شعارها به تندي و گيرايي سال گذشته نبود چرا كه پارسال بحث انرژي هستهاي محور راهپيمايي بود اما امسال انگار اين مسئله كمرنگ شده بود شايد هم چون ما در صفهاي آخر بوديم خيلي اين شعارها را نمي شنيديم!
سوم اينكه نگاهي به ايستگاههاي صلواتي كه كيك شيركاكاكو و يا بيسكويت توزيع مي كردند واقعا شرم آور بود. خيلي ها راهپيمايي رو رها كرده و تو صفهاي طويل گرفتن مواد خوراكي وايساده بودن. باورتون نميشه حتي بعضي جاها زن و مرد و جدا كرده بودن تا شئونات اسلامي رعايت بشه. به قول يكي از دوستان بعضي صحنهها واقعا سوژه عكس بود.
سر نواب كه رسيديم طبق قرار قبلي با سرهنگ احمدي كه گفته بود ساعت ۱۰:۳۰ سردار رادان مياد اونجا با يكي از همكارا ايستاديم اما خبري نشد. بعدا متوجه شديم ايشون قصد تشريف فرمايي ندارن. ما هم بر گشتيم.
چهارم اينكه : راهپيمايي امسال يه كشته هم داد . اين هم خبرش:
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-875188&Lang=P
يك منبع آگاه گفت كه اين شخص بسيجي بوده و يه جورايي ميخواسته هنرنمايي كنه . خدا رحمتش كنه.
عكس زياد گرفتم اما چون در پستهاي قبلي نتونستم به قولم عمل كنم پس ميگم سعي ميكنم .
نكته پنجم: روي يكي از پلاكاردها نوشته شده بود: آمريكا ريز ميبينمت!!!
اين هم مراسم اسكيبازها در اطراف برج آزادي:

اما در آخر فكر مي كنم اضافه كردن اين مطلب مهم باشه كه به رغم تبليغات گسترده كشورهاي غربي به خصوص آمريكا عليه ايران واقعا حضور تعدادي از مردم صرفا براي راهپيمايي قابل تحسين بود. شركت تو راهپيمايي چيزي است و شنيدن نحوه حضور چيز ديگر .

همانطور که قبلا نوشته بودم چند وقت پيش در هشتمين سالگرد خبرگزاري برنده سفر مشهد شدم. طبق برنامهريزي كه كرده بوديم قرار سفر را با ۵ دوست خبرنگار گذاشتيم و شنبه گذشته عازم شديم . برای همه دوستان و کسایی که یادم بود دعا کردم انشاء اله که قبول بشه.
تاسوعا و عاشورا تو حرم بودیم . فضای عجیبی بود. همه جا بوی خدا می داد . قطره های اشکو می شد تو صورت همه دید.
چند تا از دوستام به من پول داده بودن تا بندازم تو ضریح. وقتی وارد حرم شدم و اون ازدحام جمعیتو دیدم دیگه کاملا ناامید شدم که بتونیم خواسته شونو براآورده کنم. ازشون اجازه گرفتم تا پولها رو تو یه صندوقی بندازم. اما وقتی ضریح امام رضا رو دیدم دلم طاقت نیاورد . نا خواسته جلو رفتم راستشو بخواین وقتی اومدم بیرون احساس ورق بودن بهم دست داد چون لای جمعیت له و لورده شده بودم. اما ارزششو داشت. نزدیکای ضریح صدای التماس و خواهش برای شفای مریضا زیاد به گوش می رسید. حس عجیبی داشتم. احساس سبکي بهم دست داد.
البته سفر با قطار و اقامت در هتل همراه با ماجراها و رخدادهاي به ياد ماندني بود كه خودش داستان طول و درازيه که از حوصله من برای نوشتن و شما برای خوندن خارجه.
عكساي سفرو هم به زودي ميذارم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|